پرش به مطلب اصلی

زمان منتظر صلح ایده‌آل شما نمی‌ماند

در پاییز ۱۹۳۹، درست در آستانۀ شروع جنگ جهانی دوم، دانشجویان دانشگاه آکسفورد دچار سردرگمی شدید شده بودند. آن‌ها فکر می‌کردند در حالی که سایۀ جنگ روی سرشان است، درس خواندن و کار کردن روی پروژه‌های شخصی کاری بیهوده است و باید همه‌چیز را متوقف کنند. سی. اس. لوئیس در کلیسای دانشگاه آکسفورد خطاب به آن‌ها سخنرانی معروفی کرد. آن سخنرانی هنوز هم مثل نوری باریک، به جوامعی که در عمق تاریکی‌اند نیرو می‌بخشد:

«زندگی انسان همواره بر لبۀ پرتگاهی زیسته‌است. فرهنگ انسانی همواره ناچار بوده‌است در سایۀ چیزی که از خود او بی‌نهایت مهم‌تر است، وجود داشته باشد. اگر آدمیان جست‌وجوی دانش و زیبایی را تا زمانی که از همه‌چیز در امان باشند به تعویق می‌انداختند، این جست‌وجو هرگز آغاز نمی‌شد. اما بشر مدت‌ها پیش، از این دلیل‌های قانع‌کننده چشم پوشید. آنان دانش و زیبایی را همین حالا می‌خواستند و منتظر زمان مناسبی نبودند که هرگز نمی‌رسد.

به نظر من، همۀ وظایف سیاسی و نظامی از این جنس‌اند که در صورت نیاز باید برایشان مرد، اما نباید برایشان زندگی کرد. ممکن است مردی لازم باشد برای کشورمان جان بدهد؛ اما هیچ‌کس نباید، به معنایی انحصاری، برای کشورش زندگی کند. کسی که بی‌هیچ قید و شرطی خود را تسلیم خواسته‌های زمانی یک ملت، یا یک حزب می‌کند، به امپراطور آن چیز را می‌دهد که به‌طور آشکارتر از همه از آن خداست: خودش.

بحران‌ها و جنگ‌ها شرایط جدیدی خلق نمی‌کنند؛ آن‌ها فقط به ما یادآوری می‌کنند که زندگی همیشه ناپایدار است. پس کارهای خود را آغاز کنید و پیش ببرید، گویی هیچ اتفاقی در جریان نیست؛ چرا که زمان منتظر صلح ایده‌آل شما نمی‌ماند.»