پرش به مطلب اصلی

مردم مقابل مردم!

یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های حفظ قدرت، آن چیزی است که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان تفرقه بینداز و حکومت کن یاد می‌شود. گاه تنها کافی است منافع گروه‌های مختلف به شکلی تنظیم شود که هر گروه، بقای خود را در بقای سیستم و در تضاد با دیگر مردمان ببیند. هانا آرنت توضیح می‌دهد که حکومت‌های تمامیت‌خواه چگونه با اعطای موقعیت‌های انحصاری به یک گروه، آن‌ها را از بدنه جامعه جدا کرده و روبه‌روی همشهری‌هایشان قرار می‌دهند. وی در کتاب توتالیتاریسم می‌گوید:

«ساختار توتالیتر، جامعه را به لایه‌های بی‌شماری از امتیازات منحصربه‌فرد تقسیم می‌کند. این سیستم به گونه‌ای طراحی شده که هر فرد، در هر رتبه‌ای که هست، احساس کند نسبت به لایهٔ پایینی خود دارای یک امتیاز ویژه و انحصاری است؛ امری که باعث می‌شود او برای حفظ این جایگاه کوچک، مأمور کنترل و سرکوب دیگران شود.»

آرنت در بحث خود درباره افول ملت-دولت‌ها اشاره می‌کند که چطور حکومت‌ها مفهوم شهروندی و منافع ملی یکسان را نابود می‌کنند و به جای آن، مدل امتیاز بر اساس وفاداری را جایگزین می‌کنند:

«در دولت‌های توتالیتر، دولت دیگر به عنوان نماینده قانون و منافع مشترک همه شهروندان عمل نمی‌کند، بلکه به ابزاری در دست یک جنبش یا قشر خاص تبدیل می‌شود. در این حالت، رفاه و امتیازات تنها به کسانی تعلق می‌گیرد که بخشی از این بدنه وفادار باشند، و مابقی جامعه به حاشیه رانده می‌شوند.»

یکی از عمیق‌ترین تحلیل‌های آرنت این است که حکومت‌ها برای تضمین وفاداری اقشار خاص، آن‌ها را در منافع حاصل از ظلم یا رانت شریک می‌کنند. وقتی شما از یک سیستم فاسد، رانت یا امتیاز ویژه‌ای بگیرید که حق دیگران است، عملاً هم‌سرنوشت آن سیستم می‌شوید.

«راز موفقیت این سیستم‌ها در این است که توانسته‌اند توده‌ها را در جنایت‌ها و منافع خود شریک کنند. آن‌ها فضایی خلق می‌کنند که در آن، افراد احساس می‌کنند پل‌های پشت سرشان خراب شده و بقای شخصی‌شان کاملاً به بقای رژیم گره خورده است.»

سیستم برای این‌که مردم علیه هسته مرکزی قدرت متحد نشوند، بازی حذف افقی راه می‌اندازد. در یک حالت طبیعی، وقتی فساد، تبعیض یا فقر در جامعه‌ای بالا می‌رود، نگاه مردم به سمت بالا (یعنی حکومت، سیاست‌گذاران و هسته مرکزی قدرت) معطوف می‌شود. جامعه متوجه می‌شود که ریشه مشکلات در تصمیمات ساختار قدرت است. این حالت برای حکومت‌ها بسیار خطرناک است زیرا باعث می‌شود پیکان اعتراضات به سوی آن‌ها گرفته شود. حکومت‌های هوشمند برای فرار از تقابل عمودی، ساختار بازی را تغییر می‌دهند و آن را افقی می‌کنند. یعنی با توزیع هدفمندِ رانت، امتیازات انحصاری یا مجوزهای خاص به یک قشر، صنف یا گروه مشخص، کاری می‌کنند که مردم به جای نگاه کردن به بالا، به بغل‌دستی خود نگاه کنند.

«توتالیتاریسم تنها به نابودی قابلیت‌های سیاسی انسان‌ها بسنده نمی‌کند؛ بلکه انزوای اجتماعی را به یک تجربه روزمره تبدیل می‌سازد. مأموریت اصلی این سیستم‌ها، ویران کردن تمام روابط اصیل میان انسان‌هاست... به گونه‌ای که هر فرد، همشهری خود را نه یک شریک یا همراه، بلکه یک رقیب بالقوه برای بقا یا یک تهدید برای امتیازات ناچیز خود ببیند.»