پرش به مطلب اصلی

قطعی بزرگ!

شاید برایتان عجیب باشد که چرا برای قطعی بزرگ اسفند تا اردیبهشت فقط این مقدار جا در نظر گرفتیم، در حالی که برای قطعی دی و بهمن، تمامی اخبار را آوردیم.

راستش را بخواهید، در قطعی دوم خبر جدیدی نبود. همان آش بود و همان کاسه؛ البته به‌علاوهٔ بمب‌ها و موشک‌هایی که بر سرمان می‌ریخت.

اینترنت توسط فرد، سازمان، نهاد یا هر چیزی که هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی یا چه چیزی است، قطع شد. سکوهای داخلی که عملاً بهترین فرصت را برای خودنمایی در این شرایط داشتند، دائماً دچار اختلال بودند و تازه وقتی همه از آن‌ها استفاده کردند، فهمیدند چه مشکلات زیرساختی و حتی محصولی بزرگی دارند. اینترنت ملی شد و GPSها با اختلالات زیادی روبه‌رو شدند، اما نه برتری اطلاعاتی اسرائیل برای ترور سران از بین رفت و نه بمب‌ها و موشک‌هایش به خطا رفتند.

جنگ تمام شد و فروشندگان اینترنت پرو تنها دسته‌ای بودند که ترکش‌های جنگ به آن‌ها اصابت نکرد و پول روی پول گذاشتند.

جنگ تمام شد و بالاخره اینترنت وصل شد. اما دست‌کم فهمیدیم وزیر و معاون و رئیس و… نه‌تنها هیچ‌کاره‌اند، بلکه عملاً برایشان هم اهمیتی ندارد که هیچ‌کاره‌اند و وظیفه‌شان را فرد یا نهادی دیگر، به بهانهٔ امنیت، از آن‌ها گرفته است و این‌ها صبح تا شب فقط برای سخنرانی و ماله‌کشی حقوق می‌گیرند. بعضی‌ها می‌گویند اینترنت بالاخره وصل شده است، اما بهتر آن است که بگوییم فیلترشکن‌ها بالاخره وصل شدند؛ چون محدودیت‌ها آن‌قدر بدتر شده که بدون فیلترشکن نمی‌توان حتی استفادهٔ روزمره‌ای از فناوری داشت. اما داستانی که ما گفتیم، داستان اینترنت نبود.

اینترنت دم‌دستی‌ترین بهانه برای ما بود تا از آنچه می‌کشیم برای رسیدن به حقوق اولیهٔ خود بگوییم. از اینترنت گفتیم تا یادمان نرود چه دروغ‌هایی شنیدیم و می‌شنویم و چطور یکی از بدیهی‌ترین نیازهای زندگی‌مان آن‌قدر گره‌اش کور شد که دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند از لابه‌لای این همه فساد، رانت و امنیتی‌بازی، آن را نجات دهد. اینترنت قربانی شد؛ همان‌طور که نیازهای اولیهٔ دیگر، مثل زندگی، عشق، آزادی و دیگر دلخوشی‌های خوبمان که ما مردم معمولی برای زنده ماندن به آن‌ها نیاز داشتیم، قربانی شدند. ما حتی تعریف دقیقی هم از دلخوشی‌های خوبمان نداشتیم و همین کوتاهی ما راه را برای قاتلان باز کرد. دلخوشی‌هایمان همه قربانی شدند و ما ماندیم، تک و تنها، روبه‌روی ارتش سیاهی. تازه فهمیدیم آن قربانی‌هایی که برایشان نجنگیدیم، هر یک عنصری از حیات ما بودند. آری، دیگر این فقط اینترنت و این چیزهای کوچک نیستند که قربانی شده‌اند؛ ما قربانی شدیم. خوبی قربانی شد. زندگی قربانی شد…